عید 93
این دفعه سوم که دارم مینویسم،یه بار خودم اشتباه کردم و پاک شد یه بارم مهرسا خانوم زحمت کشید صفحه رو بست
حالا ببینیم این دفعه چی میشه
گل مامان امسال سال اولی بود که عید پیش ما بودی و ما خیلییییییییییی خوشحال بودیم
عید ساعت 8 و 20 دقیقه شب بود،امسال بین علما اختلاف بود که سبزی پلو با ماهی روکی باید خورد
،یه سری میگفتن شب قبل سال تحویل،یه سری هم میگفتن شب قبل اول فروردین،ما جز دسته دوم بودیم و تا سال تحویل شد و چند تا عکس زورکی از تو گرفتیم رفتیم خونه مامان مینا اینا,هم برای عید دیدنی هم برای خوردن سبزی پلو و ماهی
روز اول عید هم فقط خونه بابا اصغر و عمه کبری رفتیم،قرار شد خونه مادر شنبه نهار بریم تا مامان زهرا اینا هم که رفته بودن جنوب برگشته باشن
بقیه روزا هم یا رفتیم عید دیدنی یا تو خونه استراحت کردیم،به خاطر راحتی تو هم با مامان زهرا اینا اصفهان نرفتیم چون هم تو ماشین بند نمیشی هم تو شلوغی نمیتونی بخوابی
سیزده به در هم باز به خاطر تو خونه موندیم چون هر جا میرفتیم تو میخواستی چهار دست و پا بری و هر چی رو زمین بود بخوری،تازه هوا هم خنک بود ترسیدیم دوباره سرما بخوری،آخه هفته اول مریض شدی و مجبور شدیم ببریمت دکتر و دوباره دارو خوردنت شروع شد
فقط عصر رفتیم پارک نزدیک خونمون و یه دور زدیم
اینم 2 تا از عکسایی که ازت گرفتیم

انقدر تکون خوردی که عکست تار شد در ضمن میبینی که از دست تو هفت سین رو رو دیوار چیدم

اینم ماهگرد 11 ماهگی خونه مامان زهرا جون

مهرسا و نیکی جونم که اومده بود خونمون عید دیدنی



عید 93
