تولد مهرسا خانوم
گل مامان من زیاد موافق نبودم که سال اول برات تولد مفصل بگیریم چون میترسیدم که اذیت بشی و همکاری نکنی ولی بابایی دوست داشت که تولد برات بگیریم و همه رو دعوت کنیم که بالاخره هم پیروز شد
،امسال تولدت افتاده بود 3 شنبه که تصمیم گرفتیم 5 شنبه همون هفته که میشد 4 اردیبهشت جشن بگیریم که مهمونامون راحت تر باشن
مهمونامون از طرف مامان،مامان مینا جون اینا،خاله نغمه اینا ،عمو مجیداینا و دایی رضا اینا بودن و از طرف بابایی هم مامان زهرا جون اینا،عمو حسین اینا،مادر اینا،خاله سمانه اینا و خاله سمیرا اینا بودن که با هم میشدیم 30 نفر
از روز قبلش مامان زهرا و مامان مینا و خاله نغمه اومدن خونمون تا کارا رو انجام بدن تا برای 5 شنبه زیاد کاری نداشته باشیم تا من بتونم تو رو اون روز راحت و تو سکوت بخوابونم تا شب اذیت نشی
خدایی من که نتونستم زیاد بهشون کمک کنم چون همش درگیر تو بودم،غذاها رو که مامان بزرگا درست کردن خاله نغمه هم خونه رو تزیین کرد و دسر درست کرد،دست همشون درد نکه

عصر حدود 2 ساعت خوابیدی و من خیالم راحت شد که دیگه شب کلافه نمیشی
خلاصه با همه استرسی که داشتم مهمونیت برگزار شد و شب خیلی خوبی بود و تو هم خیلی خانوم بودی وهمکاری کردی فقط نمیذاشتی گل سر رو سرت بمونه که البته کار همیشگیته
کلی هم هدیه گرفتی،پول ،اسباب بازی و تاب و سرسره،حوله حمام،طلا،دست همه مهمونامون درد نکنه
حالا قرار شده با پولات برات استخر بادی بخریم تا بری توش و تا دلت میخود آبوزیییییییییییییییییییی کنی جیگرم
اینم چند تا از عکسای اون روز
هنر خاله نغمه


اینا لباسایی که میخواستیم از بیمارستان که میای تنت کنیم که البته اندازت نشد تپل خانوم


هدیه هایی که به دوستات دادیم تو جشنت


عاشقتم دخترم

ژستتو برن من


مهرسا،پرنیا،غزل،درسا و پرنیان(پوریا و سورن غایبن)

مامان و بابایی و مهرسا عسل

بخش خوشمزه مهمونی




تولد مهرسا خانوم
