مهرسای مرواریدی
گل خانومی چند روزی بود که بد اخلاق شده بودی،شبا هم خوب نمیخوابیدی هرچی لثه هاتو نگاه میکردم چیزی یافت نمیکردم .روز جمعه من و بابا داشتیم صبحونه میخوردیم و تو هم با یه قوطی داشتی بازی میکردی که یهو دیدم قوطیه قرمز شده ،ازت گرفتمش و دهنت رو نگاه کردم دیدم لثه ات داره خون میاد واااای داشتم از ترس میمردم
بابایی بغلت کرد و دهنت رو شست،شنبه هم هی دهنت رو نگاه کردم خبری نبود فقط یه کم لثه ات زخم شده بود و هی دل من رو ریش میکرد
شبش بابایی داشت راهت میبرد گفت فک کنم یه چیز تیزی به پشتم خورد آخه تو داشتی پشت بابایی رو میخوردی
ولی من جدی نگرفتم فرداش یعنی یکشنبه 1 دی وقتی فقط یه روز مونده بود 8 ماهت تموم شه و وارد 9 ماه شی داشتم بهت فرنی میدادم که حس کردم یه چیزی تو دهنته با دست لمس کردم دیدم بلــــــــــــــه مهرسا خانوم دندون در آورده سریع رفتم یه قاشق فلزی اوردم تا مطمئن شم
قاشق زدم به لثه ات وای نمیدونی چه صدای قشنگی میداد مامانی
.حالا منتظرم که دندونت کامل در بیاد تا یه عکس خوشگل ازت بگیرم.
اولین مرواریدت مبارک گلکم 



مهرسای مرواریدی
نیلوفر