مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

فرشته خوشبختی مامان و بابا

کارای جدید مهرسا خانوم

مهرسا الان 11 ماه و 22 روزشه و چیزی به تولد عشقم نمونده لی لی حوضک میکنه،کلاغ پر میکنه،چند لحظه می ایسته و یه قدم بر میداره،میگه عممممم یعنی عمو،میگه دا دا یعنی دایی،تو هر وضعیتی باشه تا میگیم بخواب میخوابه تا تاب تاب خمیرش کنیم،خیلی بهتر میخوابه،خیلی خیلیم خوشگل میرقصه اینم یه عکس خوشگل از خوابیدنش اینجا هم داری با سایه ات بازی میکنی خوشگلم ...
17 ارديبهشت 1393

تولد مهرسا خانوم

گل مامان من زیاد موافق نبودم که سال اول برات تولد مفصل بگیریم چون میترسیدم که اذیت بشی و همکاری نکنی ولی بابایی دوست داشت که تولد برات بگیریم و همه رو دعوت کنیم که بالاخره هم پیروز شد ،امسال تولدت افتاده بود 3 شنبه که تصمیم گرفتیم 5 شنبه همون هفته که میشد 4 اردیبهشت جشن بگیریم که مهمونامون راحت تر باشن مهمونامون از طرف مامان،مامان مینا جون اینا،خاله نغمه اینا ،عمو مجیداینا و دایی رضا اینا بودن و از طرف بابایی هم مامان زهرا جون اینا،عمو حسین اینا،مادر اینا،خاله سمانه اینا و خاله سمیرا اینا بودن که با هم میشدیم 30 نفر از روز قبلش مامان زهرا و مامان مینا و خاله نغمه اومدن خونمون تا کارا رو انجام بدن تا برای 5 شنبه زیاد کاری نداشته با...
15 ارديبهشت 1393

تولدت مبارک مهرسای من

نفسم به سرعت برق و باد یک سال گذشت،دیگه برای خودت خانومی شدی،وقتی من و بابا رو صدا میکنی،بوس میکنی،شیرین کاری میکنی و ...هوش از سرمون میره شیرینم،امیدوارم همیشه سالم باشی و مثه اسمت گرمابخش زندگی و عشق من و بابایی باشی                                          خیلی دوست داریم دخترم                             تولدت مبارر...
2 ارديبهشت 1393

قد و وزن مهرسا

دخترم چقدر زود بزرگ شدی،ماشاالله موقع تولد:  وزن:3 کیلو        قد:49 1 ماهگی:  وزن:4200        قد:54 2 ماهگی:  وزن:5400        قد:57 3 ماهگی:  وزن:6600        قد:59 4 ماهگی:  وزن:7250        قد:61 5 ماهگی:  وزن:7650        قد:64 6 ماهگی: وزن:8100         قد:66 7 ماهگی: وزن:8400         قد:68(مامانی نزدیک 3 هفته اس مریض...
25 فروردين 1393

مهرسا کم کم بزرگ میشه

عشقم این عکس سونوگرافی 4 بعدیه شماست تولد 1 ماهگی با کیکی که خاله نغمه برات درست کرده بود ... تولد 2 ماهگی خونه مامان زهرا جون تولد 3 ماهگی خونه مامان زهرا جون تولد 4 ماهگیت کیک نداشت عوضش خودم ابتکار به خرج دادم تا همون روز که 4 ماهت تموم میشد حتما عکس داشته باشی تولد 5 ماهگی خونه مامان مینا جون اینجا دیگه کیکت توسط پرنیا منهدم شده بود ...
24 فروردين 1393

عید 93

این دفعه سوم که دارم مینویسم،یه بار خودم اشتباه کردم و پاک شد یه بارم مهرسا خانوم زحمت کشید صفحه رو بست حالا ببینیم این دفعه چی میشه گل مامان امسال سال اولی بود که عید پیش ما بودی و ما خیلییییییییییی خوشحال بودیم عید ساعت 8 و 20 دقیقه شب بود،امسال بین علما اختلاف بود که سبزی پلو با ماهی روکی باید خورد ،یه سری میگفتن شب قبل سال تحویل،یه سری هم میگفتن شب قبل اول فروردین،ما جز دسته دوم بودیم و تا سال تحویل شد و چند تا عکس زورکی از تو گرفتیم رفتیم خونه مامان مینا اینا,هم برای عید دیدنی هم برای خوردن سبزی پلو و ماهی روز اول عید هم فقط خونه بابا اصغر و عمه کبری رفتیم،قرار شد خونه مادر شنبه نهار بریم تا مامان زهرا اینا هم که رفته بو...
24 فروردين 1393

یه روز آفتابی

از اونجایی که خونمون به خاله نغمه نزدیک شده یه روز که هوا خوب و آفتابی بود با پرنیا اومدن دنبال ما و با هم رفتیم پارک نزدیک خونمون   عشق من دختر خاله ها ...
24 اسفند 1392

خرابکاری های خانوم گل

یعنی یکی از سرگرمیات شده بازی با کابینتها البته الان دیگه به درای کابینتها از دست تو کش بستم این عکستم شب اسباب کشیمونه که کمدت خالی شده بود فدات شم که انقدر خوشگل تی وی نگاه میکنی عشقم وقتی مهرسا خودش غذا میخوره اینجا هم میخوای به مامان غذا بدی مهربونممممممممممم ...
24 اسفند 1392