مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

فرشته خوشبختی مامان و بابا

جشن دندونی

1392/11/20 22:15
نویسنده : نیلوفر
133 بازدید
اشتراک گذاری

و بالاخره جشن دندونی تو 10 بهمن ماه در حالی که 2 تا دندون موشی پایینت در اومده بود بر گزار شد...

من زیاد موافق نبودم که برات جشن بگیریم گل مامان،چون میترسیدم تو جشن خسته بشی و بد اخلاق بازی در بیاری،ولی مامان مینا و خاله نغمه خیلییییییییی اصرار داشتن برات جشن دندونی بگیریم که بالاخره اونا پیروز شده و آماده کردن مقدمات جشن شروع شد...

من که هیچ کاری نتونستم بکنم چون هوا خیلی سرد و آلوده بود و ما تو خونه محبوس شده بودیم،همه زحمتا با مامان مینا و خاله نغمه بود،از خرید کردن بگیر تا  آماده کردن وسایل تزیینی و آماده کردن غذا و ...شب قبل جشنت هم فاطمه جونی اومد خونه مامان مینا و تا ساعت 2 صبح بیدار بودن و با خاله نغمه و مامان مینا غذاها رو آماده کردن البته با نظارت کامل پرنیا جیگرررررررقلب

 

                         دست همشون درد نکنـــــــــــــــهماچ

 

                                

شب قبل جشنت من و تو هم رفتیم خونه مامان مینا خوابیدیم تا صبح تو اذیت نشی و تا هر وقت دلت خواست بخوابی تا توی مهمونی سر حال باشی،از سر شب یکم بی حال بودی و عطسه میکردی،ساعت 3 صبح یهو با حالت خفگی از خواب پریدی،حسابی بینیت گرفته بود و نمیتونستی نفس بکشی و شیر بخوری،فقط جیغ میزدی و گریه میکردی منم حسابی خودمو باخته بودم و گریه میکردم آخه به هیچ وجه آروم نمیشدی و منم همش نگران بودم که بقیه بیدار نشن که همه هم بیدار شدن حتی همسایه دیوار به دیوار مامان مینا ایناخجالت،بالاخره به زور شربت سرماخوردگی و با هزارتا کلک خوابت برد،صبح که پا شدی بازم بی حال بودی برات وقت گرفتم و با مامان مینا وسط اون همه کار بردیمت دکترخنثی(البته بگم الان که دارم برات مینویسم تو هنوز خوب نشدی و تازه دیشب دوباره بردیمت دکترناراحت)

وقتی برگشتیم خاله نغمه تقریبا همه کارارو کرده بود،فیش کیکت هم دادم دایی علیرضا که زودتر کیکت رو بگیره تا قبل اومدن مهمونا تو چند تا عکس بندازی،ولی با اون حالت اصلا امید نداشتم همکاری کنی باهامونچشمک

اولین مهمونامون مامان زهرا و خاله نسا بودن،بعدم محبوب جون و غزل و سورن اومدن وبقیه مهمونا...

کلا خیلی خوش گذشت ولی تو مریض بودی و من نگران تو،وسط جشنت هم خوابت برد و یه یک ساعتی خوابیدی عشقممتفکر،البته سورن و پرنیا هم خوابیدن شما بچه ها همیشه کاراتون برعکسه حالا همیشه باید خودمونو بکشیم تا بخوابیدانیشخند

خلاصه جشنت به خوبی برگزار شد و فک کنم به مهمونامونم خوش گذشت ،ایشالا که این طور باشه

 

عکسای روز جشنلبخند

 

کیک خوشگلت که خاله نغمه جونی مدلش رو پیدا کرده بودقلب

تزیینات کار خاله نغمه هنرمندماچ

 

این کارتای خوشگلم خاله نغمه درست کرد تا به مهمونامون یادگاری بدیملبخند

جیگر مامانقلب

 

ملکه خوشگلم با تاجشماچ

 یعنی میخوام بخورمتاماچ

 پرنیا گلی و غزل جیگرم

 

 ساحل،پرنیان،درسا،مهرساقلب

 

 

 قسمت خوشمزهخوشمزه

آش دندونی

 رول نون پنیر سبزی،رول کالباس و جعفری،سالاد الویه

 

 ژله خورده شیشه هنر محبوب جونیقلب

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

ناشناس
20 بهمن 92 23:11
این خاله نغمه چه کرده همه رو دیوونه کرده عزیزم واقعا بهت تبریک میگم چه خواهر گلی داری بابا ابرومونو بردی هی خاله نغمه خاله نغمه میکنی
نیلوفر
پاسخ
صد البته خوب چی بگم همه کارارو تو کردی دیگه
لاله
27 بهمن 92 22:31
مهرسا جون بيرون اومدن مرواريدات مباركه خاله.. خوشگل ارديبهشت ماهي ما هستي ديگه خودت كه نمي دونستي
کتی..مامان مهرسا
2 اسفند 92 18:04
الهی چقدر همه چیز محشره دستتون درد نکنه خاله مامانبزرگ مهربون عالیییییییییییییییییییییییی مبارک
نیلوفر
پاسخ
ممنون خاله کتی جونی بابا ما دلمون برات تنگه یه سر کلوپ بیای بد نیستااااااااااا
مامانی ساره
10 اسفند 92 15:09
مبارکت باشه عزیزم دندونای خوشگلت خوشحال میشم به وبلاگ دختر منم سر بزنید